
گفتمان فلسفه اسلامی (۲)
ارسال در 03 ژانویه 15 - بازدید: 3,865 مشاهدهمشکل ما در مدل عقلانیت است ! پرسش را شاید بدین گونه بهتر بتوان فهمید که آیا عقل بعنوان یک حجت یقینی – نه ظنی – می تواند زمینه ساز یک تمدن شود. به...
مشکل ما در مدل عقلانیت است !
پرسش را شاید بدین گونه بهتر بتوان فهمید که آیا عقل بعنوان یک حجت یقینی – نه ظنی – می تواند زمینه ساز یک تمدن شود. به نظرم پاسخش را باید در کتاب های فلسفی جست وجو کرد و اینکه مدل عقلانیت با توجه به فلسفه یِ ترویج یافته از سوی فیلسوفان بزرگ چگونه است ! مثلا شخصی مثل دکتر سید حسین نصر در کتابش با عنوان « اسلام و تنگناهای انسان متجدد » معتقد به عقلانیت ذیل باورهای صوفیانه است و حتی منشأ فلسفه دکارت را فلسفه ارسطو می داند و این مدل عقلانیت فلسفی (فلسفه ارسطو) را باعث و دلیل بر رشد علم در غرب معرفی می کند که البته نهایتا به مدرنیته کشیده شد و جناب نصر در پایان همین کتاب در بخشی می گوید : « باید سپاسگزار ملاصدرا بود که فلسفه اش به مدرنیته نینجامید. » حال آنکه جناب نصر غافل بوده اند از اینکه آنچه مدرنیته را ساخت عقلانیت بر پایه مدرنیسم بود نه اینکه عقلانیت بر پایه بافته های فلسفی دکارت که منشأ آن فلسفه ارسطو معرفی می شود مبنای رشد علمی در غرب شده باشد ! که اگر عقلانیت فلسفی ارسطویی رشد می کرد دیگر آسیب های مدرنیته بوجود نمی آمد.
آقای خسروپناه در کتاب « فلسفه ی فلسفه اسلامی » به خوبی از پس توضیح صحیح این موضوع برآمده و در بابی با عنوان ” حکمت نوین اسلامی ” به تبیین این مطلب پرداخته است. ایشان به نوعی هر نوع عقلانیت فلسفی غیر از عقلانیت سینوی را فاقد کارکرد طبیعت شناختی و عقلانی سازی الهیات دانسته و همین را دلیل بر این می داند که سایر عقلانیت های فلسفی (صدرایی، اشراقی، اشعری و …) توانایی به فعلیت رساندن تولید و توسعه علمی یک جامعه را ندارند. (قبلا توضیح دادیم که پایه های یک تمدن را علم و گفتمان های علمی بنا می نهند)
” مهم ترین مدل های عقلانیت حاکم در جهان اسلام به لحاظ تاریخی عبارتند از : عقلانیت حدیثی و اخباری یا نقل گرایانه ظاهرمآبانه، عقلانیت عقل و نقل گرایانه، عقلانیت اعتزالی، عقلانیت اشعری، عقلانیت سینوی و مشایی، عقلانیت صوفیانه، عقلانیت اشراقی و عقلانیت صدرایی ؛ این مدل های عقلانیت، کارکردهای گوناگونی در تاریخ اسلام داشته اند. عقلانیت سینوی، هم از کارکرد طبیعت شناختی و مطالعه جزءنگرانه برخوردار بوده و هم توان دفاع از الهیات و مباحث کلامی را داشته است ولی مدل های دیگر یا فاقد هر دو کارکرد و یا ناتوان در یکی از دو کارکرد طبیعت شناسی و عقلانی سازی الهیات بوده اند. توضیح اینکه عقلانیت حدیثی و عقلانیت اشعری به لحاظ رویکرد جبرگرایانه و عقلانیت صوفیانه و عقلانیت اشراقی و عقلانیت صدرایی به لحاظ رویکرد کل نگرانه نسبت به علوم جزئیه بی مهری می ورزند … عقلانیت اعتزالی … رویکرد جزءنگرانه به عالم طبیعت را می پذیرد ولی به دلیل روش شناسی ظنّی در اثبات الهیات ناتوان است ولی هیچ یک از دو کارکرد طبیعت شناسی و الهیات عقلی از عقلانیت صوفیانه برنمی خیزد. به نظر نگارنده تنها عقلانیت سینوی و عقلانیت نقل و عقل گرایانه به گونه ای روش شناسی خود را تبیین و تدوین کرده اند که جزء و کل هستی اهمیت می یابد. » (فلسفه ی فلسفه اسلامی، عبدالحسین خسروپناه، سازمان انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، ۱۳۸۷، ص ۲۰-۲۱)
جناب خسروپناه مهم ترین دلیل رشد علمی غرب و نزول علمی در جهان اسلام را همین مدل عقلانیت می داند و در ادامه بیان می کند که عقلانیت صوفیانه امروزه مهم ترین علت رکود علوم تجربی در عالم اسلام و عقب افتادگی علمی جهان اسلام است :
” … چرا علوم پایه و دقیقه در غرب جدید و معاصر رشد می کند ولی در جهان اسلام به افول می گراید ؛ زیرا با عقلانیت سینوی، سیر نزولی و عقلانیت صوفیانه، سیر صعودی در جهان اسلام پیدا می کند ولی این فرآیند در غرب سیر معکوسی داشته است. پس با رشد و حاکمیت فرقه های صوفیانه در جهان اسلام، عقلانیت کل نگرانه غیراستدلالی پیش می رود و نه تنها به حقایق مادی و جزئی وقعی نمی نهد و آن را نازل ترین مرتبه هستی می یابد بلکه حتی عقلانیت شخص محورانه او نمی تواند به دفاع قابل انتقال نسبت به آموزه های دینی بپردازد … بنده معتقدم که عقلانیت تصوف از مهم ترین عوامل رکود علوم تجربی در جهان اسلام بوده است … حاکمیت عقلانیت صوفیانه باعث عقب افتادگی علمی جهان اسلام و جهان غرب شده است. » (همان، ص ۲۵)
کدام فلسفه اسلامی ؟
آن گونه که برخی مخالفان فلسفه ادعا می کنند (که البته شایسته است نام آنها را معارضان با فلاسفه بگذاریم نه مخالفان فلسفه) چیزی با عنوان « فلسفه اسلامی » در کل وجود خارجی ندارد و آنچه که عنوان فلسفه اسلامی یافته است بافته های فلاسفه ملحد (!) یونانی است که توسط دستگاه بنی العباس برای مقابله با علوم منتشره از سوی اهل بیت – علیهم السلام – رواج یافته است و اصلا فلسفه ی اسلامی وجود ندارد که بخواهیم یک تمدن اسلامی را بر مبنای آن پایه ریـزی کنیـم. پاسخ این است که اولا این صحیح است که خاستگاه فلسفه و گفتمان فلسفـی در یونان بوده است اما ماهیت و ساختار فلسفه اسلامی به طور جدی با فلسفه بعضا ملحدانه یونان در تضاد و تعارض است و اصلا فلسفه اسلامی پاسخی به فلسفه یونان و بافته های فلسفی غرب و شرق است. آن گونه که دلیسی اولیری در کتاب « انتقال علوم یونانی به عالم اسلامی » بیان می کند آنچه که تا سال های سال از یونان به عربی ترجمه می شد منحصر به علوم ریاضی و نجوم بود نه فلسفه :
“ دلایلی هست که بنا بر آنها بعضی از آنچه در ابتدا مستقیما از یونانی به عربی ترجمه شده در نجوم و ریاضیات بوده است. ” (انتقال علوم یونانی به عالم اسلامی، دلیسی اولیری (مترجم : احمد آرام)، مرکز نشر دانشگاهی ۱۳۷۴، ص ۲۳۸)
البته تلاش دستگاه خلافت بنی عباس برای کمرنگ کردن توجه مردم (فارغ از دین و مذهب) به اهل بیت – علیهم السلام – از واضحات است اما آنچه که بنی عباس در تلاش بود تا آن را به ثمر بنشاند رواج علم و علم گرایی بود منتهی با نیّتی متفاوت که به قول دکتر حسین غفّاری « حتی اگر بگوئیم بنی عباس می خواستند علوم اهل بیت را به واسطه رواج تفکرات فلسفی یونان کمرنگ کنند، بصورت غیرمستقیم به اسلام خدمت کردند و تفکر نقادانه را در بین مسلمین رواج دادند » (جدال با مدّعی، حسین غفّاری، انتشارات سمات ۱۳۹۰، ص ۸۴).
همان طور که دلیسی اولیری بیان می کند ایرانیان که در زمان خلافت هارون الرشید تأثیر جدی در روند مدیریت خلافت اسلامی داشتند، نقش مهمی نیز در ترویج علم و علم گرایی – با هر نیّتی – در مجامع مسلمین ایفا کردند :
” هارون الرشید که در ایران تحت تأثیر ایرانیان و به دست یحیی برمکی تربیت شده بود … به علم و ادب توجه فراوان داشت … و نهضت یونانی مآبی در اسلام به حمایت او نضج پیدا کرد … هارون به دستیاری وزیر برمکی خود به دانشمندانی که آثار علمی یونانی را مطالعه و ترجمه می کردند بسیار کمک می کرد کسانی را به امپراتوری روم فرستاد تا نسخه های خطی یونانی را خریداری نموده و این کار خود سبب شد که مؤلفات گرانبهای یونانی را خریداری کنند و مؤلفات یونانی به بغداد وارد شود … بیشتر علمی که از این راه فراهم شد جنبه طبّی داشت … آنچه از ارسطو ترجمه می شد در ابتدا تنها منحصر به تألیفات منطقی او بود و مدتی پس از مرگ هارون الرشید تحقیق در فلسفه ارسطو نیز مورد توجه دانشمندان قرار گرفت. ” (انتقال علوم یونانی به عالم اسلامی، ص ۲۳۷)
بد نیست در اینجا به نظرات امام خمینی رحمه الله علیه درباره اتهام یونانی بودن ماهیت و ساختار فلسفه اسلامی هم اشاره ای کنیم ؛ چه اینکه ایشان از جانب مخالفین فلسفه، شخصیتی پنداشته می شود که اهمیتی نسبت به فلسفه نداشته اند و در آخر عمر نیز از نظرات خود درباره فلسفه بازگشته اند و یا حتی برخی افراد – در هیئت فقیه و اندیشمند – مدعی شده اند منظور حضرت امام در نامه به گورباچف که افرادی را بفرستید تا در حوزه علمیه قم با معارف الهی موجود در کلمات جناب محیی الدین ابن عربی آشنا بشوند این است که افرادی را بفرستید تا مفاهیم غلط ارائه شده توسط ابن عربی را بفهمند تا متوجه بشوید ما هم در بین مسلمانان افرادی را داریم که ترویج دهنده افکار ملحدانه و مارکسیستی هستند (!). این ادعای شاذ و خنده دار در حالی است که نظر حضرت امام درباره فلسفه و به خصوص ابن عربی کاملا واضح و مشخّص است و اصلا نیازی به تفسیرهای این چنینی وجود ندارد.
از أهم اظهارات حضرت امام درباره فلسفه اسلامی و اتهامات وارده به آن فقط به سه مورد اشاره می نمایم :
۱٫ ” کسانى که از پردۀ غیب نورانى بیرون آمده و دور از محبوب افتادهاند ولو به امر محبوب باشد، براى آنها زندگى با کسانى که قشرى بوده و از معارف دورند سخت است. و چنانکه اَفهام کودکان به مطالبى که استاد عالم بصیر به دقت عقلى به آنها رسیده نمىرسد، فهماندن معارف به این بىخبران نیز دشوار است. اى بسا اگر بخواهد زبان به حقیقت گشوده و شمّهاى از معارف را به افهام مسدود الحواس برساند مجنون و دیوانهاش خوانند. این است که آنها به چنین امرى حاضر نمىشوند؛ زیرا مناسبت و سنخیت بسیار ضعیف است. به همین جهت است که کلیم اللّه فرمود: «وَ أَخِی هٰارُونُ هُوَ أَفْصَحُ مِنِّی» خدایا زبان مرا لکنت گرفته؛ چون اگر بخواهم از معارف براى اینها نقل کنم، اشراقات حق از زبانم ریزش نموده و خواهد ریخت، و این علیل الذائقهها آن را به تلخى تلقى مىنمایند. بنابراین چون هارون حد وسط است او بهتر مىتواند با اینها تکلم کرده و به فراخور محیط افهام ایشان معرفت دارد. این است که مىبینید آن وقتى که ائمه خواستهاند با خداوند متعال اظهار ضمیر نمایند در ادعیه فرمودهاند : « اللهمّ إنّی أسألک من أسمائک بأکبرها و کلّ أسمائک کبیره اللهمّ إنّی أسألک بأسمائک کلّها» تا آخر دعاى سحر ماه رمضان و دعاى ابو حمزۀ ثمالى و دعاى کمیل و یا فرمودهاند: « بمجدک الذی تجلّیت به لموسى کلیمک فی طور سیناء» و هکذا. و قرآن هنگامى که با پیغمبر سخن مىگوید، مىبینى در مقام صحبت از معارف چه نحوه بیاناتى دارد. پس از اینجا معلوم مىشود قضیه چنین نیست که ما از پیرزنان عقیده گرفته و به آن دل خوش باشیم، بلکه رموزى در کار است. بنابراین سخنى که زبانزد بعضى است که این فلسفه از یونان اخذ شده، غلط است، کى فلاسفه یونان از این حرف ها سر درآورده و چه کسى سراغى از این حرف ها در کتب آن ها دارد. این حرف ها در کتب آنها نبوده و نخواهد بود. بهترین کتاب فلسفى آنها اثولوجیا است که داراى مختصرى از معارف بوده و بقیهاش طبیعیات است، بلى شفاى شیخ، فلسفۀ یونانى است و در آن هم این حرف ها نیست. و باز گمان نشود که حاجى و یا حکماى اسلامى این حرف ها را از خود درآورده باشند، بلکه این حرفها در ادعیه بیشتر از منظومه است و صحیفۀ سجادیه و نهج البلاغه و قرآن منبع و سرچشمه و مادر این حرفهاست. بیایید منظومه را با این ادعیه مقایسه نموده ببینیم در کدام یک مطالب و معارف حقّه بیشتر است؛ منظومه در یک رشته و اشاره به یک غرض است ولى ادعیه در رشتههاى مختلف و داراى اغراض متعدده است. ” (تقریرات فلسفه، ج ۱، ص ۸۷ و ۸۸)
۲٫ ” هر کس رجوع کند به معارفى که در ادیان عالم و نزد فلاسفۀ بزرگ هر دین رایج است و مقایسه کند در معارف مبدأ و معاد با معارفى که در دین حنیف اسلام و نزد حکماء بزرگ اسلامى و عرفاء شامخ این ملت است، درست تصدیق مىکند که این معارف از نور معارف قرآن شریف و احادیث نبىّ ختمى و اهل بیت او علیهم السلام است که از سرچشمۀ نور قرآن استفاده و اصطلا نمودهاند. آن وقت مىفهمد که حکمت و عرفان اسلامى از یونان و یونانیّین نیست، بلکه اصلا شباهت به آن ندارد. بلى، بعضى از حکماى اسلام به منوال حکمت یونانى مشى نموده، مثل شیخ الرّئیس، ولى حکمت شیخ در بازار اهل معرفت در باب معرفه الرّبوبیّه و مبدأ و معاد رونقى ندارد و در پیشگاه اهل معرفت ارزشى از براى آن نیست. بالجمله، فلسفۀ امروز حکماى اسلام را و معارف جلیلۀ اهل معرفت را به حکمت یونان نسبت دادن، از بىاطلاعى بر کتب قوم است-مثل کتب فیلسوف عظیم الشأن اسلامى، صدر المتألّهین قدّس سرّه، و استاد عظیمالشأنش محقق داماد قدّس سرّه، و تلمیذ بزرگوار او، فیض کاشانى قدّس سرّه، و تلمیذ عظیم الشّأن فیض، عارف جلیل ایمانى، قاضى سعید قمى قدّس سرّه-و نیز از بىاطّلاعى به معارف صحیفۀ الهیّه و احادیث معصومین سلام اللّه علیهم است، پس، هر حکمتى را به یونان نسبت داده و حکماى اسلامى را تابع حکمت یونان انگاشتهاند. ” (آداب الصلاه، ص ۳۰۳ و ۳۰۴)
۳٫ “پس علوم رسمى هر چند فلسفه و علم توحید خود حجابند و هر چه بیشتر شوند حجاب غلیظ تر و افزون تر گردد و چنانچه مى دانیم و مى بینیم لسان دعوت انبیاء علیهم السلام و اولیاى خُلَّص سلام اللَّه علیهم لسان فلسفه و برهان رایج نیست بلکه آنان با جان و دل مردم کار دارند و نتایج براهین را به قلب بندگان خدا مى رسانند و آنان را از درون جان و دل هدایت مى نمایند. و مى خواهى بگو: فلاسفه و اهل براهین حجاب ها را افزون کنند و انبیاء علیهم السلام و اصحاب دل کوشش در رفع حجاب کنند، لهذا تربیت شدگان اینان، مؤمنان و دل باختگانند و تربیت شدگان و شاگردان آنان، اصحاب برهان و قیل و قالند و با دل و جان، سر و کار ندارند و آنچه گفتم به آن معنى نیست که به فلسفه و علوم برهانى و عقلى نپرداز و از علوم استدلالى روى گردان که این خیانت به عقل و استدلال و فلسفه است، بلکه به آن معنى است که فلسفه و استدلال راهى است براى وصول به مقصد اصلى و نباید تو را از مقصد و مقصود و محبوبْ محجوب کند، یا بگو این علوم عبورگاه به سوى مقصد هستند و خود مقصد نیستند و دنیا مزرعه آخرت است و علوم رسمى مزرعه وصول به مقصودند، چنانچه عبادات نیز عبورگاه به سوى او- جلّ و علا- است. ” (صحیفه نور، ج ۱۶، ص ۲۱۹)
« ثانیاً » پاسخ هم بماند برای پست بعدی ان شاء الله …
اگر اگزستیالیسم فرهنگی غالب شه دیگه گفتمان فلسفی منسوخ میشه چون اعتقادی برای گفتمان و مشروع بودن فلسفه نمیمونه
اگزیستانسیالیسم یک مکتب فکری فلسفی هست و نقطه مقابل فلسفه نیست چون خودش از فلسفه نشأت می گیره.
ضمن اینکه « گفتمان » بستر بروز « مکتب » رو بوجود میاره و نقطه مقابلش نیست.
سلام
پیشنهاد می کنم یادداشت هایی مثل این موضوع که بهم پیوسته هستند با فاصله زمانی کمتر و نظم زمانی مشخص ارسال شود البته میدانم که وقتتان کم است اما فاصله زیاد باعث میشود مخاطبی مثل من هرچه که فهمیده فراموش کند
سلام
حق با شماست ؛ خودم هم برای نوشتن قسمت بعدی مطالب چند قسمتی مجبور میشم یکبار مطلب قبلی را بخوانم 🙂
شما اول اثبات کنید اصلا فلسفه اسلامی داریم بعد این خزعبلات را بنویسید که گفتمان فلسفه اسلامی و چه و چه . مطالب شما مصداق واقعی خودگویی و خودخندی شده است !!!!!
اگر حرفی برای گفتن دارید منطقی و مؤدبانه بیان بفرمایید بنده هستم خدمتتون.
وگرنه مطمئن باشید هزار تا نظر هم این طوری و با این ادبیات بگذارید بنده اصلا وقت خودم رو برای پاسخ گویی به نظرات شما صرف نمی کنم و فقط نظراتتون رو تأیید می کنم !
موفق باشید
یاعلی علیه السلام
خب راست میگند این بنده خدا
اول اثبات کنید فلسفه اسلامی داریم …فلسفه واژه ای یونانی است که در زبان خود یونانی ها یعنی یونان زده بعدا معنای اون تغییر کرد به دوست داری دانش بعد هم که معنای ریشه یا اصل یا هدف رو به این واژه یونانی دادند که اشتباه محض است اسلام دین کاملی است ونیاز به هیچ واردات یا توهمات بشری ندارد اسلام دارای حکمت هست که صرفا وصرفا از ثقلین استخراج می شود وقتی خود فلاسفه با هم جنگ ودعوا دارند باید به سراغ ثقلین بیاییند نه اینکه یک عده میان دیگران رو به اسم عقل به اونها ارجاع می دند تا از چاله به چاه بیفتند
با یک اسم نظر بدید لطفا.
فلسفه واژه ای یونانی به معنای یونان زده ست 🙂
فلسفه واردات و توهم بشر است 🙂
هر حکمتی صرفا و صرفا از ثقلین استخراج می شود 🙂
فلاسفه با هم جنگ و دعوا دارند باید به سراغ ثقلین بیایند 🙂
لطیفه ی دیگری اگر بود بیان بفرمایید !!!
سلام خوشحالم بابت فیلتر شدن اون انجمن حجتیه ئه اینم وبمه هرچی دستمه میذارم:jonambeinkatypery البت بلاگفاست.
انجمن حجتیه کجاست ؟
فروم اهل بیت دیه،برای سومین بار خودکشی کردم کمکم کن دنیا برام رنگی نداره یکی نیست دیگه نه دنبال صیغه ام نه کاروبار اصل هدف دوری از معنویته خیلی روحم سنگینه همیشه بامحبت هستی مرسی ازین دریای لطفت
بنده چکار میتونم برای شما انجام بدم ؟
بسم الله الرّحمن الرّحیم
سلام دوست گرامی!
لطیفه ها زیادند فقط شما بگو کدامش رو بیان بفرمایم !!! از خودی ها یا غیر خودی ها؟
اول خواستم از خودی ها براتون لطیفه بگم مثل شهید بهشتی عزیز..کتابش رو پیدانکردم انگار قسمت بود از غیرخودی ها براتون لطیفه بگم
آقای قاضی: در فلسفه از دین خبری نیست …کتاب عرفان متعالی صفحه ۱۹۳
آقای شعرانی :فلسفه چون یک طریقت واحد نیست ودائم درحال تغییر و اختلاف است نباید با دین بیامیزد…شرح اصول کافی صفحه ۲۳۲ جلد جهارم
انقدر زیادند واقعا ندانستم اول کدومش رو بگم ولی حالا همین ها کافیه می ترسم بنویسم بعد چاپ! نزنید
اما یک لطفه خیلی جالب وجود داره واون حرف جناب ملاصدرا می باشد آخه به ما گفته بودن فلسفه اون با یونانی ها متفاوته اما نمی دانم چه مجلسی بود که ملاصدرا این لطیفه رو گفتش:
احتمال خطا در اظهارات فیلسوفان یونانی نمی رود!!! اسفار جلد ۱ صفحه ۳۰۷
واقوال فحول فلفسه مبتنی است بر رصد عای عقلی پیاپی که احتمال خطا در آنها نمی رود!! منبع همان
جالبه وقتی از امام خمینی نقل قول کردم یکی اومد داستانی رو به من سرایت داد که در زمان اتفاقش هنوز به دنیا نیامده بودم بعد گفت امام خمینی درباره ات(درباره مخالفین فلسفه) این حرفهارو گفته درحالی که هیچ قرینه ای وجود نداشت ورهبری پاسخ آن تهمت را دادند
اما نمی دانست من وقتی از اهل فسفه نقل می کنم چون برای مخاطبم قابل قبول تر است تا اینکه بیایم مثلا از استاد نصیری نقل کنم مسلما کار عقلانی این است که از کسی حرف بزنی که مخاطب بپذیرد اما متاسفانه مخاطب پرید اون سر جهان وبحث رو به حاشیه برد که تو می گویی فلانی مخالفه !
جوک ها خیلی زیادند تصمیم گرفتم واسش وبلاگ بزنم اولین جوک رو چگونگی بوجود آمدن کرم از دیدگاه یک فیلسوف می گذارم ان شاءالله
بسم الله
ما با نگاه خودی و غیر خودی به « علما » و « بزرگان » دین نگاه نمی کنیم. این نظرات و ارجاعاتی که به کتب یا گفته ها می دهید همگی « قیل » و « قال » است ؛ اگر شما دین تان را بر همین مبنا گذاشته اید که واقعا کلاه تان پس معرکه است.
مرحوم قاضی رحمه الله علیه تخصص در فلسفه به اندازه عرفان نداشتند (به گواه غالب شاگردان و نزدیکان شان) اما در موقع اشکال فلسفی هم (به گواه علامه طباطبایی رحمه الله علیه) بهتر از هر استاد فلسفه ای پاسخ گو بودند. ضمن اینکه بنده کتابی که معرفی کردید را تا به حال ندیده ام. چهار تا کلمه از یک کتاب هم احتمالا باید بدانید که نمی تواند « منبع » باشد برای رد تمامیت فلسفه !!
مرحوم علامه شعرانی اعلی الله مقامه الشریف شرح اصول کافی ندارند، تعلیقاتی بر شرح ملاصالح مازندرانی بر اصول کافی دارند ؛ در آدرسی هم که ذکر کردید چنین چیزی نیست. یا عکس بگیرید از صفحه کتاب یا لینک کتاب را قرار دهید.
اما در مورد جناب ملاصدرا رحمه الله علیه سعی کنید کلا این طوری اشکال وارد نکنید ؛ چون اولا خیلی اشکال تان سطحی است و کسی که مورد اشکال قرار می گیرد رغبت ندارد پاسخ بدهد ثانیا بی ارتباط به موضوع یادداشت است و از هر دری سخنی به حساب می آید. در هر حال، بحث در این بخش اسفار درباره « وجود » و اقوال مختلف علما و حکما درباره آن است ؛ در هر بخشی که جناب ملاصدرا رحمه الله علیه از گفته های حکما و فلاسفه ی یونان استفاده کرده، نام آنها را می آورد و گفته آنها را نقد یا تأیید می کند، مثلا همان صفحه ای که احتمالا جناب نصیری جز این قسمت که مطابق میلش بوده، چیز دیگری را دوست نداشته نقل کند تا مخاطبِ عاقل و دارای دو چشم بینا!! خودش به اصل مطلب برسد ملاصدرا می گوید : « الدلیل الدال على أن أفراد نوع واحد لا یقبل التشکیک و التفاوت فی وجوداتها بحسب التمامیه و النقص و التقدم و التأخر على تقدیر تمامیته و إنما یتم بحسب نحو واحد من الوجود و موطن واحد من الکون لا بحسب الوجودین و بحسب الموطنین- و الحق أن مذهب أفلاطون و من سبقه من أساطین الحکمه فی وجود المثل العقلیه للطبائع النوعیه الجرمانیه فی غایه المتانه و الاستحکام لا یرد علیه شیء من نقوض المتأخرین و قد حققنا قول هذا العظیم و أشیاخه العظام بوجه لا یرد علیه شیء من النقوض و الإیرادات التی منشؤها عدم الوصول إلى مقامهم و فقد الاطلاع على مرامهم کما سنذکره لمن وفق له إن شاء الله تعالى » ؛ پس مشخص شد که اگر ملاصدرا در جایی از اسفار از اعتقاد کسی تجلیل می کند این کار را با آوردن دلیل انجام می دهد نه بدون مبنا و ریشه. بنابراین آنچه که جناب نصیری فهمیده و شما در اینجا قرار داده اید همچنان اشتباه است، چون ملاصدرا اولا اسمی از فلاسفه یونان نیاورده و گفته « أقوال فحول الفلسفه » و نگفته « أقوال فحول الفلسفه الیونانیه » ! ثانیا آن اعتقادی که احتمال خطا در آن نمی رود را هم بیان کرده است و نگفته در تمامی اعتقادات « فحول فلسفه » احتمال خطا نمی رود ؛ یک بار هم اگر معنای کامل این جملات را برای خودتان به زبان سلیس و روان بنویسید یا بدهید کسی برایتان ترجمه کند خیلی خوب است خصوصا واژه « یعتبر » !!! : «إن أولئک العظماء من کبار الحکماء و الأولیاء و إن لم یذکروا حجه على إثبات تلک المثل النوریه و اکتفوا فیه بمجرد المشاهدات الصریحه المتکرره التی وقعت لهم فحکوها لغیرهم لکن یحصل للإنسان الاعتماد على ما اتفقوا علیه و الجزم بما شاهدوه ثم ذکروه و لیس لأحد أن یناظرهم فیه کیف و إذا اعتبروا أوضاع الکواکب و أعداد الأفلاک بناء على ترصد شخص کأبرخس أو أشخاص کهو مع غیره بوسیله الحس المثار للغلط و الطغیان فبأن یعتبر أقوال فحول الفلسفه المبتنیه على أرصادهم العقلیه المتکرره التی لا یحتمل الخطاء کان أحرى ».
گفته های پایانی شما هم ارتباطی با این موضوع نداشت.
در هر حال سرکارعالی که بعید است تا به حال یک بار یک کتاب فلسفی (خود آقای نصیری بدایه و نهایه را هم نصفه و نیمه خوانده اند!!) را کامل خوانده باشید و عمدتا به گفته های دیگران درباره فلسفه اکتفا کرده اید، لذا توقعی نیست که خبری از فلسفه افلاطون داشته باشید. هر چند بنده هم فلسفه افلاطون نخوانده ام و علاقه ای هم به خواندنش ندارم اما اینقدر راحت درباره چیزی که نمی دانم اظهارنظر بیجا نمی کنم و تمام اعتقاداتم را بر مبنای برداشت ها و تصورات ذهنی دیگران نمی گذارم.
چون با عنوان « دوست گرامی » سلام دادید، یک نصیحت دوستانه هم بپذیرید : وقت خودتان را صرف دعوا با فلسفه نکنید ! به زندگی تان برسید.
یامرتضی علی علیه السلام
برای مطالعه پاسخ رهبری از پاراگراف حدود بیست ودوم هست اگر درست شمرده باشم از اینجا به بعد روبادقت مطالعه کنند دوستان:
یکی از موضوعاتی که حتماً لازم است من عرض بکنم، مسئلهی آزاداندیشی است که در بعضی از صحبتهای آقایان بود. چرا این کرسیهای آزاداندیشی در قم تشکیل نمیشود؟…
http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=3412
متشکر، خواندم.
ولی « پاسخ » رهبری به چه چیزی بود ؟
تحمل مخالف را که شما بیشتر باید داشته باشید. معمولا این فلاسفه و فلسفه خوانان هستند که به کفر و الحاد و دشمنی با دین و … متهم می شوند نه مخالفان فلسفه یا کسانی که به آن اشکال دارند. شما نقد علمی کنید پاسخ علمی بگیرید، نه اینکه چهار تا مطلبی که نه ابتدایش مشخص است نه انتهایش و فقط آنچه که مطابق میل شخصی بوده در آن آمده اینجا بگذارید و بعد توقع گفت وگوی حکیمانه داشته باشید !! البته نقد علمی تان را هم قبلا مشاهده کردیم در مادحین.
موفق باشید
همین بی محلی هات نشون دهنده منحرف بودن من بود توی این چندساله اما بعضی انحراف هام راهه برگشتی نداره ینی خیلی سخته به کسی هم نمیتونم بگم منفورتر میشم
بسم الله الرّحمن الرّحیم
هیچیک از نقل ها از استاد نصیری عزیز نبودند وشما به جای غیب گویی بفرمایید در کجا چون اگر هم نقل کرده باشند من تابه حال ندیده ام…
قبل ازاینکه پاسخ بدم ابتدا ازتون سوال می پرسم:
شما گفتید:چون ملاصدرا اولا اسمی از فلاسفه یونان نیاورده
بفرمایید معنای این عبارت که خودتان هم آورده اید چیست: مذهب أفلاطون و من سبقه من أساطین الحکمه
آیا افلاطون ومن سبقه فلاسفه سیاره مریخ هستند یا یونان؟
معنای عبارت آخر رو خودتان ترجمه کنید وبفرمایید با کدام قرائن آن را تخصیص می دهید به موضوع مورد بحث؟ قطعا در یک تمجید عام باید قرائنی وجود داشته باشد تا به موضوع بررسی شده قبل تخصیص بخورد
بسم الله
حالا مهم نیست در کجا گفته اند ؛ این بی اطلاعی هم نشان از ناآگاهی تان نسبت به اقوال استاد و علامه تان می باشد.
در مورد مطلب ملاصدرا هم سرکارعالی خودتان را دارید مسخره می کنید با این سؤالات ؛ تمجید ملاصدرا از افلاطون و سابقین از او در فلسفه در چه موضوعی است ؟ : أن مذهب أفلاطون و من سبقه من أساطین الحکمه فی وجود المثل العقلیه للطبائع النوعیه الجرمانیه فی غایه المتانه و الاستحکام. اگر همچنان نمی بینید از ذرّه بین استفاده کنید.
درباره معنای عبارت آخر هم به قدری واضح است که یک طلبه پایه یک هم آن را متوجه می شود. شما به قلب تان رجوع کنید مشکل در آنجاست!
باز هم می گویم : به زندگی تان برسید!
به نام حق
مشخص هست که چه کسی دارد خودش را مسخره می کند!!
خب حالا بفرمایید به چه مناسبت از فحول فلاسفه که غیر از افلاطون ومن سبقه هستند تمجید می کند؟
وای خدای من، شما چقدر پر رو هستید 🙂
بله، مشخص هست چه کسی خودش را مسخره کرده وقتی یک عبارت چند کلمه ای عربی ساده را متوجه نمی شوید و سه بار از من به طرق مختلف دارید می پرسید معنای این چند عبارت چه هست. در مورد علت تمجید جناب ملاصدرا از فلاسفه هم اگر چشمتان را باز می کردید در دو نظر قبلی گفتم که اگر بلد بودید عربی بخوانید عبارات را اگر نه بدهید پدرتان برایتان ترجمه کند تا بفهمید و اینقدر وقت ما را برای پاسخ گویی به این مسائل بچه گانه هدر ندهید : « إن أولئک العظماء من کبار الحکماء و الأولیاء و إن لم یذکروا حجه على إثبات تلک المثل النوریه و اکتفوا فیه بمجرد المشاهدات الصریحه المتکرره التی وقعت لهم فحکوها لغیرهم لکن یحصل للإنسان الاعتماد على ما اتفقوا علیه و الجزم بما شاهدوه ثم ذکروه و لیس لأحد أن یناظرهم فیه کیف و إذا اعتبروا أوضاع الکواکب و أعداد الأفلاک بناء على ترصد شخص کأبرخس أو أشخاص کهو مع غیره بوسیله الحس المثار للغلط و الطغیان فبأن یعتبر أقوال فحول الفلسفه المبتنیه على أرصادهم العقلیه المتکرره التی لا یحتمل الخطاء کان أحرى . » لطفا خودتان نخوانید بدهید کسی برایتان ترجمه کند تا متوجه بشوید.
شما به مسخره بازی تان ادامه بدهید. چاره ای جز تحمل شما نیست!!
بسم الله الرّحمن الرّحیم
از چاله درآمدید افتادید توی چاه؟ اول که قلب مغرورتان به شما اجازه نمی داد اعتراف کنید فحول فلاسفه همان فلاسفه یونان یعنی افلاطون وارسطو و…هستند
درحالیکه به اینکه علنا اسم افلاطون ابتدای پاراگرافی که خود شما آوردی مورد بحث ملاصدرا بود توجه نداشتید
گفتید تمجید ملاصدرا از فحول فلاسفه صرفا به مناسبت این اعتقادی است که آن را بیان کرده اما بعدش که برایتان روشن کردم ملاصدرا این اعتقادی که بیان کرده را به “افلاطون ومن سبقه “نسبت داده گفتید این اعتقادی که بیان کرده ربطی به فحول فلاسفه ندارد!!! بالاخره چی شد؟!!!
پس خودتان پاسخ خودتان را داده اید و کار من رو راحت کردید
پاراگراف اولی که درباره نظر افلاطون می دانید نه فحول فلاسفه رو برای چی آوردید؟ خودتان یک پاراگراف میارید و درباره اش بحث می کنید بعد هم میگید ربطی به عبارتی که آوردی ندارد؟
ضمنا فحول فلاسفه همان فلاسفه یونان هستند پس نیازی نیست بگوید فحول فلاسفه یونان!! قرار بود لطیفه گفته بشه اما نه اینقدر جدی وعمیق
فحول فلاسفه یعنی سران فلاسفه
مگر من گفته ام ترجمه عبارت آخر سخت است یا آسان که بازی کودکانه “فخر فروشی من بلدم وتو نمیفهمی” راه انداخته اید؟
اون رو که از اول ترجمه اش رو گذاشته بودم
اگر ترجمه عبارت آخر اینقدر آسان است چرا حاضر نیستید ترجمه مورد قبول خودتان را بگذارید؟
بالاخره ترجمه عبارت رو که اول گذاشته بودم ملاصدرا این همه تمجید افراطی از مکاشفات فلاسفه را “به چه مناسبت” گفته است؟
پاراگراف اول همان که اول به پاراگراف دوم ربط داشت اما یه دفعه تصمیم گرفت که ربط نداشته باشه واصلا برای چی به اینجا آمده خدا می داند کاری نداریمش دیگه
ترجمه کامل پاراگراف دوم(اینهارا که دیگر خودتان آوردید وتایید هم کردید):
«إن أولئک العظماء من کبار الحکماء و الأولیاء
آن بزرگان از حکما واولیاء
.
و إن لم یذکروا حجه على إثبات تلک المثل النوریه
هرچند که دلیل وبرهانی نیاوردند برای اثبات آن مسائل نورانی(!!!)
.
و اکتفوا فیه بمجرد المشاهدات الصریحه المتکرره التی وقعت لهم فحکوها لغیرهم
ودر آن به محض مشاهدات (الهامات) صریح ومتکرری که بر آنان واقع شده است اکتفا کردند (عجبا!!! اکتفا کردند به الهامات شیطانی!!!) سپس آن را برای دیگران حکایت کرده اند
.
لکن یحصل للإنسان الاعتماد على ما اتفقوا علیه
ولی برای انسان اعتماد به چیزی که محل اتفاقشان است (برآن توافق کرده اند) اعتماد حاصل می گردد
.
و الجزم بما شاهدوه
وبه آن چیزی که دیدند یقین پیدا می کنند( چیزی که الهام شده یا مکاشفه کردند!!!!!)
.
ثم ذکروه و لیس لأحد أن یناظرهم فیه
سپس آن را ذکر می کنند وهیچ کسی حق ندارد دراین مسائل با آنان مناظره ومناقشه کند(!!!)
.
کیف و إذا اعتبروا أوضاع الکواکب و أعداد الأفلاک بناء على ترصد شخص کأبرخس أو أشخاص کهو مع غیره بوسیله الحس المثار للغلط و الطغیان
وهمانگونه که وقتی بنابر رصد کردن شخصی یا اشخاصی وضعیت سیارات وعددهای افلاک را اعتبار یا بررسی می کنند مثل او که با دیگری باشد وبه واسطه احساس که محل غلط وانحراف است
.
فبأن یعتبر أقوال فحول الفلسفه المبتنیه على أرصادهم العقلیه المتکرره التی لا یحتمل الخطاء کان أحرى ».
چون این اعتبار می کند که اقوال بزرگان فلاسفه مبتنی است بر رصدهای عقلی شان که متکرر است و احتمال خطا در آن نمی رود، به دلیل اولی
الحمدلله بنده نه در چاه بودم و نه الان در چاله هستم. مرض قلبی هم متعلق به کسی است که بعد از این همه مدت اصرار ما برای دست برداشتن از این بحث های خاله زنکی مزخرف و بیخود، باز هم نمی فهمد و اصرار دارد که مزخرفاتی اینجا بنویسد و وقت ما را بگیرد.
بنده سه بار خدمت تان گفتم موضوع چیست باز هم پرسیدید و دفعه سوم هم آمده اید برای ما داستان حسین کرد شبستری تعریف می کنید که شما قلب تان مریض است و از چاله به چاه افتاده اید ؛ اگر قلب ما مغرور است، خب به شما چه ربطی دارد ؟ و به این مطلب ؟ اگر جناب ملاصدرا رحمه الله علیه در فلان جا از افلاطون تعریف کرده به بنده چه ربطی دارد و به این مطلب ؟
نظرات تان را هم مثل پیامک های بچه گانه تان دیگر جواب نمی دهم ؛ هر مزخرفی می خواهید بنویسید.
اگه … بشم باز گناهکار هستم،خدا برای یه بیمار جنسی که تحت درمانه و راهی جزء ازدواج موقت نداره نظر لطفی میکنه تا رغبت به اراده کنه و با توکل به ساحت اون بزنه به دل دریا.
بنده از حرف های شما چیزی متوجه نمیشم. خدا به همه بندگانش نظر لطف داره فقط بنده باید ظرفیت مورد لطف قرار گرفتن رو در خودش ایجاد کنه ؛ شما از اشتباهات گذشته دست بردارید، خدا هم کمک خواهد کرد.
ازدواج هم کنم اول طرف فرض کنه ظاهری چقدر عاقل بنظر میام بعد ۳روز هم دختره هم خونوادش طلاق میخوان واقعا از مهارتهای زندگی در هر بعدی هیچی بلد نبودم و نیستم فقط ظاهر سازی میکنم ضمن اینکه باید ربطمو و هویتم رو پیدا کنم با دنیا من هم از دخترای چادری خوشم میاد هم از گیسوان باد رفته این نفاق هست و من منافق شاید گزینه اول هم توجیحی بیش نیست! خوب اصل مشکل تنبلم همه چیز رو راحت میخوام بدست بیارم،خودمونیم خدا به بعضیا یه کوثری داده که در مقابل شر و آفت زیادی هم به بعضیا داده
به هر حال باید هر طوری شده تکلیف خودتون رو با خودتون برای زندگی مشخص کنید بعد سراغ ازدواج دائم برید. چون این آسیب هایی که شما ازش صحبت می کنید کم نیستند و حتما باید کنار گذاشته بشن وگرنه به قول خودتون پایه های یک زندگی مشترک رو به راحتی میتونه خراب کنه.
شما مذکر هستید و به جنس مخالف خودتون با هر شکل و لباسی که باشند « تمایل فطری » دارید ؛ به این تمایل و کشش اگر شما جهت و سمت و سوی دینی ندید قطعا به مشکل برمی خورید همون طوری که تا به حال برای عدم کنترل غرایز و تمایلات به مشکل برخوردید. غرایز انسان قابل کنترل هستند، همون طوری که بقیه بدون اینکه شق القمر انجام بدن تونستن این کار رو انجام بدن، شما هم خواهید توانست. تلاش ، توکل و توسل !
خدا به هیچ کس شر نداده ؛ انسان ها خودشون باعث شر میشن. خداوند منبع فیض و خیر هست نه شر
آقای صفری شما برای شروع مطالعه فلسفه چه کتابی پیشنهاد می کنید ؟
سلام
فلسفه را برای چی و با چه هدفی می خواهید بخوانید ؟ برای شما بنظرم همان کلاس هایی که در مسجد داریم کفایت می کند جهت تثبیت عقاید و نیازی به فلسفه ندارید.
مشکل من تقصیر خودم قبول ولی خدایی یه بحثایی تو مشکلات تمایلات دارم! یه بحثایی تو زمینه اجنه واینا که پیش آقای نباتی میرم پیش مرحوم خوشوقت هم رفتم این تمایلات رو داداشمم داره ایشون دکتر نوربالا رو معرفی کردن،الان هم واقعا چیزایی میبینم که بگم مسخرست برای این و اون مادر من ازدواج مجدد داشت و اکثر دکترا این مشکل رو ازین بابت میدونن میترسم خیلی میترسم مثل خون و هوای مسموم همه فضای زندگیم تغییر میکنه
آقای صفری من کتاب منطق، کلام و فلسه استاد مطهری رو به پیشنهاد خودتون خوندم ولی دوست دارم بیشتر بدونم. اگه میشه یه کتاب بهم معرفی کنید. شما همیشه لطف داشتید اینبارم لطف کنید یه کتاب معرفی کنید قول میدم شبه هم بوجود اومد از خودتون بپرسم
باشه، مشکلی نداره ؛ کتاب « فلسفه مقدماتی » تألیف آقای عبدالرسول عبودیت رو مطالعه کنید.
با سلام
گفتمان تبیین و تشریح نظام سازی کلان معرفت توحیدی در همه ی عرصه های زندگی بشر با رویکرد تعالی مدار و رشد مدار یکی از لازم ترین و ضروری ترین گفتمان های است که باید توسط اساتید و نخبگان کرسی سازی و محفل سازی شود همچنین لازم است در سایت های تخصصی و جلسات و برنامه های علمی حوزه و دانشگاه گفتمان سازی شود تا تمامی مبااحث و شبهاتی که در مورد علوم مختلف ارائه شده که آیا فلان علوم با اسلام ناب موافق است یا نه و یامتحجرانه تر اینکه آیا فلسفه فلان است و آیا فلان علم بهمان است….